تبليغاتX
قلب شکسته
 

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

 

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

 

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

 

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

 

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

 

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

 

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

 

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

 

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

 

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه دوم مرداد 1387  |
 

يادته بهم گفتي دوسم داري؟ يادته گفتي عاشق مني؟ يادته گفتم آخر تنها ميشم؟ يادته گفتي تنهات نميذارم؟ يادته گفتي هميشه با مني؟ يادته گفتم ازياد آخر ميرم؟ يادته گفتي دلت پيش منه؟ يادته گفتم اينا حرفه همه؟ يادته گفتي من دوستت دارم؟ يادته گفتم که باور ندارم؟ يادته گفتم اين عشق تا کجاست؟ يادته گفتي تا نفس با ماست؟ يادته گفتم که باور ندارم؟ يادته گفتي که آره حق دارم؟ حالا ديدي که همش حرف بودفقط؟ حالا فهميدي همش ادعا بود؟  

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه دوم مرداد 1387  |
 
یه روز یه کوه نوردی داشت از کوه بالا میرفت یه هو پاش سر می خوره و می افته پایین همین طور که دار جیق می زنه و با مرگ دست وپنجه نرم می کرد یه هو تنابش به یه صخره گیر می کنه اون حتی نمی تونه این طرف و اون طرفشو نگاه کنه چون تعادلش به هم می خوره و می افته پایین

میگه: خدایا کمکم کن

خدا میگه: آیا اعتقاد داری که می تونم نجاتت بدم ؟

کوهنورد می گه: آره

خدا میگه : پس تناب تو پاره کن

کوه نورد تنابشو سفت می چسپه تا نیفته.

فردا اخبار اعلام می کنه یه کوهنورد در کوه ای اورست در حالی که تنابشو در آغوش کشیده یخ زده در حالی که فقط یه متر با زمین فاصله داشته.

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه دوم مرداد 1387  |
 

 

زخم قديمي دلت ، خوب مي دونم كه از چيه . . . !!!

قشنگ من ! گريه نكن كه  اين شب بد رفتنيه ! سخت برا دلم طاقت  گريه هات ولي . . .

 لهجه ي هق هقت يه شعر نا گقتني . . .

اشكاتو پاك كن ، كه مي خوام سر به تن غم نباشه !‌ الهي كه سايه ي چشات از سر من كم نباشه . . .

ببين كه پاي گريه هات ثانيه ها دق مي كنن . . .

صداي گريه هات ميخوام توي خاطراتم نباشه . . .

وقتي كه گريه مي كني دلم دلواپسه ،‌ اشكاتو پاك كن و ببين چشماي من چه بي كسه !

سكوت كهنه ي لبات قلبمو آتيش مي زنه . . .

 داري ديونم مي كني تو رو خدا ديگه بسه . . .

نازنين ترين پرستو روي بوم لحظه هامي . . .  

تو يه لبخندي مليحي كه ته بغض صدامي . . .

ساده تر از اين نمي شد به تو پل زد گل خورشيد . . .

ميشه مل مل چشاتو توي هر آيينه ايي ديد . . .

پشت خلوت سكوتم يه صداي مرده مثل رود و مثل خورشيد داغ و ملموس و پيداست . . .

اين صداي مرده با تو مي شه آواز بهاري ، با تو خوب مي آرم انگار،  تويه وقت بد بياري . . .

دستاي يخ زده ي من شرم حرفاي نگفته است  . . .

پشت اشكاي شبونه آرزوهاي بد بياري  شكفته ان . . .

آسمون مرز فرار و مرز ديونگي ماست . . .

لحظه اي بهم رسيدن انور مرزآي دنياست . .

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه دوم مرداد 1387  |
 
صدبار از خود براني دوستت دارم

به زندان خيانت هم كشاني دوستت دارم

چه سود از مهر ورزيدن                  

                        چه حاصل از وفا كردن

مرا لايق بداني يا نداني   دوستت دارم

|+| نوشته شده توسط مریم در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387  |
 

مترسک

گفت:   

            دمار از روزگارم درآوردند.........

گفتم: که؟!

           گفت پرنده ها و چرنده ها.........

گفتم:چه طور؟!

گفت:فهمیدن من از کاهم این کشاورز لعنتی شاید لاپورتم را داده.......

کمکم کن........دارم میمیرم.........

                           گفتم: چه کنم این دم آخر با تو.......

       .... و کشاورز را دیدم که کمی آن دورتر داشت مترسکی دیگر می ساخت......

|+| نوشته شده توسط مریم در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387  |
 
به تو می اندیشم
|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه دهم تیر 1387  |
 

دلم گرفته از آدم هايي که مي گن دوست دارم اما معني شو نمي دونن از آدم هايي که مي خوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن از اونايي که زير بارون برات مي ميرن و وقتي آفتاب مي شه همه چيز يادشون ميره

www.taranome-ashk.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط مریم در جمعه هفتم تیر 1387  |
 
 غرورت رو برای کسی بشکنی بعد بفهمی که دوستت نداره,خیلی سخته دوستش داشته باشی اما نتونی باهاش بمونی.خیلی سخته گریه کنی ولی بهونه نداشته باشی, خیلی سخته تموم زندگی تو به پای کسی بریزی بعد با بی رحمی تو چشمات نگاه کنه بگه که اصلا دوستت نداره
|+| نوشته شده توسط مریم در جمعه هفتم تیر 1387  |
 

     

به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم

اسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم

من هنوزم نگرانم که تو حرفهامو ندونی

این دیگه یک التماس من میخوام با تو بمونم

|+| نوشته شده توسط مریم در جمعه هفتم تیر 1387  |
 
          

 دوستت دارم اما نه به اندازه ي بارون ، چون يه روز بند مياد . دوستت دارم اما نه به اندازه ي برف ، چون يه روز آب مي شه . دوستت دارم اما نه به اندازه ي گل ، چون يه روز پژمرده مي شه . دوستت دارم به اندازه ي دنيا ، چون هيچ وقت تموم نمي شه

|+| نوشته شده توسط مریم در جمعه هفتم تیر 1387  |
 
شبی در امتداد سحر...

شبی تاریک و پر از سکوت در اتاقم تنهاتر از همیشه... ناامید از فردایی روشن... بازم نقش چشمات در خیالم... تنها جایی که با همه بی قراریهام احساس آرامش میکنم... خاطرات با تو بودن در حال رفت وآمد در ذهنم هستن... هنوز چشم به راهتم دیونه... آخه چرا این نفسام تلخه واسم؟ ای کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ مرا به کام خویش می گرفت و این روح خسته را به آسمونا میبرد... هر جا که باشه دیگه بدتر از این جا که نیست... شاید این جوری یک بار بمیرم... ولی الان همه لحظاتم شده مردن و زنده شدن... بذار حداقل یک کم از قصه عشقمون بگم تا شاید خوابم ببره... یکی بود یکی نبود غیر خدا هیچکی نبود یکی عاشقی بود که یک معبودی داشت... عاشقه دل خوش به وجود معبودش بود و پرستش اون بالاترین عبادتش بود... نمیدونست که یک روز الهه اش میره دنبال سرنوشتش و اونو تنها میزاره... و هیچی جز یادش براش یادگاری نمیزاره... نشنیدم چی گفتی: یک کم تندتر بگو: چی! روزهای شاد هم داشتیم! خوبه! ولی میدونی چیه: این حرفتم باور میکنم آره روزهای شاد هم داشتیم ولی این قدر روزای غمگین داشتیم که شادیهای کوچیکمون لا به لای دریای غمها گم شدن...

تقدیم به عاشقان

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه ششم تیر 1387  |
 
  دیگه بسه تو قفسی که این دنیا واسمون ساخته زندگی کردن... دیگه بسه غصه خوردن... دیگه بسه چشم به راه بودن برای تو... تو رفتی منم رفتنیم با این تفاوت که تو به سوی آینده ات رفتی... ولی من هنوز تو گذشته جا موندم... دیگه پاهایم یاری رفتن بهم نمیدن... دیگه بالهایی که با آرزوهای محالمون واسم مهیا کرده بودی گشوده نمی شوند... می خوام برم از این دیار... تو میگی کجا برم؟ هر جا که برم خیالت ولم نمیکنه... نیستی که ببینی دیگه هم زندگیم شده رویای شیرین تو... آخه با انصاف به منم حق بده... منم دلم می خواست همیشه با تو باشم... ولی به چشم خودت دیدی که نشد...! پس به خاطر من اگه هنوزم دوستم داری در مسیر سرنوشتت حرکت کن... بیشتر از این به خودت عذاب نده... ازت خواهش میکنم اگه هنوز فراموشم نکردی... سخته بگم:   ولی میگم: من حقیر را از یادت ببر... اگه دوستم داری نذار بیشتر از این قربانی بشیم...

 

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه ششم تیر 1387  |
 
نخ داخل شمع از شمع پرسید

چرا وقتی من می سوزم تو اب می شوی

شمع جواب داد

مگر می شود کسی که در قلب من است بسوزد و من اشک نریزم

 

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه ششم تیر 1387  |
 

چشم خود را به تو مديونم من

اگر عشق تو نبود: چشم من همچون ابر مثل ابري انبوه آنقدر ميباريد تا جهان خانه ي ظلمت مي شد

لب خود را به تو مديونم من

اگر عشق تو نبود: لب من چون گل پژمرده ي باغي مي شد و لب از بوسه تهي

هستيم را به تو مديونم من

اگر عشق تو نبود: كوچه ها قصه ي سرد،خانه ها لانه ي زرد،چشمه ها خاكي و خشك ودر انديشه ي بيهودگيم ناگهان ميمردم

( تقديم به تنها عشق زندگيم

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه سی ام خرداد 1387  |
 
نرو تو هم مثل من نمي توني دووم بياري نرو     تو هم مثل من تو غصه كم مياري نرو     تو هم مي پوسي ميميري بي من نرو     تو هم طاعون غم مي گيري بي من نرو

اه نرو     نروتو كه مي دوني من بي تو توبي من يعني حسرت تو كه مي دوني بي جواب مي مونه عشق وعادت

تو كه مي دوني كم مي شم تو كه مي دوني كم مي شي تو كه مي دوني هم اغوش غم مي شي نرو     اه نرو نرو

اما بعضي موقع انسان از چيزاي فرار مي كنه كه به خاطر ديگرا ن واسايش اونهاست

چشم پوشيدن از عشق از زندگي و...... اما چه سود همينهايي رو كه دوستشان داري يه روز تنهايت مي گذارند ومي روند

نمي شود از كسي گلايه كرد بايد شكر گذار خداوند بود     كه مي توانم روي پاي خود بياستي

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه سی ام خرداد 1387  |
 
به هر کس دل سبردم بی وفا شد نمک خوردو نمکدان زیر با شد
  به قلبم خون فتادو خنجر انداخت  از ان وقتی که این دل مبتلا شد
   به من گفتا برو گم شو ز بیشم           از این گفتار قلبم بینوا شد
   به او گفتم چه دیدی نازنینم   ز من اینگونه قلبت بی صفا شد
  بگفتا هیچ اما بار دیگر   
 
   نگاهم با نگاهی اشنا شد
  به او گفتم چه دیدی از نگاهش   که حرمت نگاهم زیر با شد
    بگفتا هیچ اما بول و ثروت به همراه نگاهش مال ماشد
  ز گفتارش چو خونین گشت قلبم  زمان از اه من بی سر صدا شد
  به روی گونه هایم اشک لغزید  تمام اسمان بر ماجرا شد
  به اشکم خنده امد بر لبانش       بگفتا ای دنی دل بی وفا شد
|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه سی ام خرداد 1387  |
 

يك دوست معمولي هيچگاه نمي تواند گريه تو را ببيند.

يك دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر مي شود.

دوست معمولي اسم كوچك والدين تو را نمي داند.

دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي داشته باشد.

دوست معمولي يك جعبه شكلات براي مهماني تو مي آ ورد.

دوست واقعي زودتر به كمك تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز كردن ميماند.

دوست معمولي مي پندارد كه دوستي شما بعد از يك مرافعه تمام مي شود.

دوست واقعي مي داند كه بعد از يك مرافعه دوستي شما محكمتر مي شود.

دوست واقعي كسي است كه وقتي همه تو را ترك كرده اند با تو ميماند.

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه سی ام خرداد 1387  |
 
|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه سی ام خرداد 1387  |
 
-
|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه سی ام خرداد 1387  |
 
معاشق خفته ....

بيا اي خسته خاطر دوست !

اي مانند من دلكنده و غمگين!

من اينجا بس دلم تنگ است

بيا رهتوشه برداريم

قدم در راه بيفرجام بگذاريم

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه سی ام خرداد 1387  |
 
  عشق را چگونه می شود نوشت در گذر این لحظات پرشتاب شبانه که به غفلت آن سوال بی
              جواب گذشت دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند من تو را ,او را
                                 کسی را دوست می دارم .
|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه سی ام خرداد 1387  |
 
نبودی بی تو پتهان گریه کردم تو را دیدم و خندان گریه کردم برای اینکه اشکم را نبینی نشستم زیر باران گریه کردم

 

 دوستت دارم دانم که تویی دشمن جانم از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی ور نه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387  |
 
اگه بدونی چقدر دلم واست تنگ شده.....

                             واسه صدات.....

                               واسه نگاهت......

                                واسه شیطنتات.....

                                   واسه خودت....

                  خیلی سخته که یکی رودوست  داشته باشی ولی بازم تنها باشی..

                                                             از اون سخت تر تنها مردنه

                   اما اونم قشنگه چون اون وقت میگن طرف از دوریه عشقش مرد

                                                          میگن طرف تنها مرد....تو اوج تنهایی مرد

                  اما آخه چرا من اینها رو واسه تو میگم؟؟

                       واسه تویی که فکر میکنی چون چند وقت ازت خبری نبود فراموشت کردم..

                واسه تویی که هنوز عشق منو باور نکردی

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387  |
 
|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387  |
 
|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387  |
 
|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387  |
 
|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387  |
 

مستی بهانه کردم و چندان گریستم

تا کس نداند که گرفتار کیستم

یا رب چه چشمه ایست محبت که از آن

یک قطره نوش کردم دریا گریست

|+| نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387  |
 
دوست دارم
 
|+| نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387  |
 
 
بالا